غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

609

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ثمانمائه بقراباغ اران رسيده جهة قشلاق آن منزل را اختيار كرده قبهء بارگاه جهان پناه باوج مهر و ماه رسانيد ملوك اطراف و حكام اكناف باصناف تنسوقات و انواع بيلاكات متعاقب و متواتر باردوى كيهان پوى شتافته شرف زمين بوس دريافتند و پرتو التفات خاقان خجسته صفات بر وجنات حالات همكنان تافته سر افتخار و مباهات باوج سموات برافراختند از آن جمله امير خليل اللّه شروانى كه بعد از فوت پدر خويش امير شيخ ابراهيم شروانشاه شده بود و آثار نجابت و جلالت از شمايل و خصايل او روشن و هويدا مىنمود در چهاردهم ماه مذكور بعز ملاقات خاقان مويد منصور سرافراز گشته ملحوظ عين عنايت شد و سوابق اخلاص پدر نامدار خود را بلواحق اختصاص انضمام داده خاقان گردون غلام صبيه ميرزا ابا بكر را كه در حرم‌سراى امير قرا يوسف بسر ميبرد با وى در سلك ازدواج كشيد و در چهاردهم محرم الحرام سنه اربع و عشرين و ثمانمائه ميرزا ابراهيم سلطان كه سابقا بموجب فرمان واجب الاذعان بجانب مراغه رفته بود مقضى المرام بمعسكر نصرت انجام رسيده بشرف دست بوس پدر عالى مقام مفتخر و مباهى گرديد و مقارن اين احوال قاصدى از دهلى آمده تنسوقات هندوستان برسم پيشكش گذرانيده از زبان خضر خان كه در آن ديار حاكم شده بود سخنان نيازمندانه بعرض رسانيد و چون ايام استيلاء جنود زمستانى گذشته سلطان سرير فيروزه‌فام سپهر متوجه تختگاه بهرام گشت خاقان على مقام بتاريخ نوزدهم ربيع الاول از يورت قشلاق عازم تبريز شده در بيست و دوم ماه مذكور در بيلقان نزول اجلال فرمود و از آنجا نيز نهضت همايون اتفاق افتاده در موضع قرا كومك بعرض رسيد كه يار احمد قراماق حدود گنجه و بردع را تاخته و لواى فتنه و فساد برافراخته و فارس مضمار تهور غياث السلطنه ميرزا بايسنقر بدفع شر آن بداختر مامور گشته يار احمد به طرف ديار گرجستان گريخت و پناه بقلعه اسفرزن برد و ميرزا بايسنقر به ظاهر آن قلعه شتافته سپاه نصرت پناه آغاز محاصره و محاربه نمودند و يار احمد دو سه روزى بمقابله و مدافعه پرداخته بپاى اعتذار و استغفار از حصار بيرون آمد و روى نياز بر خاك درگاه شاه‌زادهء عاليجاه سوده امان طلبيد و ميرزا بايسنقر از سر جريمه يار احمد گذشته و او را همراه داشته مراجعت فرمود و در منزل حسن‌خانى گردن بسته بپاى تخت حضرت خاقانى رسيد آن حضرت يار احمد را گفت كه خود را بىاعتبار ساختى و بامير چهارشنبه سپرده آنگاه موكب همايون از آن موضع در حركت آمده سيم ماه جمادى الاولى از آب ارس عبور فرمود و چون جلگاه از راب مضرب خيام سپاه ظفرمآب گشت بمسامع عليه رسيد كه در اين نواحى حصاريست موسوم بقلعه با يزيد در غايت رفعت و تشييد و امير قرا يوسف در وقت استماع توجه رايات ظفر آيات نفايس بى شمار و ذخيرهء بسيار به آنجا فرستاده بود بعد از فوت وى فرزندش امير اسپند آن قلعه را به تصرف درآورده و بعضى از مردم خود را آنجا مضبوط كرده حضرت خاقان سعيد كمند همت بر تسخير قلعه با يزيد انداخت و بيست و سوم جمادى الاولى در حوالى آن حصار نزول اجلال فرمود و كس فرستاد و كوتوالان را باطاعت و انقياد دعوت نمود و آن مردم از تسليم